آهو / شعري از عليرضا ذيحق

عليرضا ذيحق
آهو
با حريق و رعد
تاطاقه ي حرير
با گام و بيگاه
شتابان مي رفت و عشق ،
چيده و جويده
گلچين رنج
پاسار رنگ .
چنگيِ برنا
همباده با خار
با زخمه ي زخم اش
نازو غمين ،
منتظر!
نسيمي پا به راه
بالرزهْ مِهري بر جبين
درطنين اش
مُهرِ صبور
تابه تا با عطرجان
مي رسد بر درب باغ.
روپاشنه ي چرخ اش
با چشم و مژگان اش
آن چشمه ي پنهان
مي جهد از بال مادر.
پدر،
خيس ِ غرور
همچو سنگي پُر نمور
در بلند سايه اي
به تنگ سينه اش
همنواي دخترش .
دو سايه ي خَمناك
غمين و تبناك
مي خزند آرام
با تيغ و زنگاري
از آفتاب ودل
بر پاره ي تصنيف .
مي پويد از دور
بر قاب تصوير
آن خستگان را
آهووَشي مجبور !
21/3/88