زواياي پنهان در شعر " ليلا حكمت نيا " / یادداشتی از علیرضا ذیحق
زواياي پنهان در شعر " ليلا حكمت نيا "
با نگاهي به متن و محتواي شعر " خاطرات منجمد"
ليلا حكمت نيا ، جوان است و نگاه اش به شعر نيز ، با زباني كه خاص خود اوست جوان تر. او فطرتي شاعرانه و رو به كمال دارد و تصوير سازي هايش ، همه برگرفته از بطن اجتماعي كه با تيز بيني هاي نسلي كه همگام زمانه اش هست ، گره خورده است . شعر " خاطرات منجمد " اونيز يك حادثه است . حادثه از اين نظر كه من كمتر شاعري از نسل جوان را مي شناسم كه با پرهيزا زكلمات فاخر، بتواند نقبي اين چنين عميق به آلام جامعه و اصطلاحات روزمره ي آن بزند . جامعه اي كه زبان اش مرتب پوست عوض مي كند و به تعبير " ليلا " وقتي كه « نبض از ثانيه بالا مي زند وكانال به كانال رنگ عوض مي شود » عصر مي شود دوراني پرشتاب و ديگر آسمان ومهتاب ،آني نيست كه ما در شعرگذشته ي فارسي از آن سراغ داشتيم . ماه او در آسمان ، ماهي شده و به آب ميزند كه شايد ، ناخدايي با خدا را در كشتي زمان بيابد ودر زمانه اي نا كوك ، خبر از مرگ ِآب بدهد كه ديريست پروانه ها بي شمع هم دارند مي سوزند و بيم خشكي فردا مي رود .
شعر " خاطرات منجمد " ، با رگه هايي ژرف و زلال از سَيَلان و رواني ، به رسالتي كه اجتماع از شاعر طلب مي كند متعهد بوده و با ايهام و كنايه ، ترجمان دل خلقي مي شود كه از عقربه هاي جهان زخم برداشته اند :
« دنيا اِشغال است / دست بردار نيستم / دوباره مي گيرم / به سمتي كه بايد مرا ببرد . / آهو به مرگ خودش هم رضايت ندهد / ضامن ندارم / منفجر مي شود لابه لاي سطري كه نخواستي . »
اوبا بيان اينكه " مي زنم به آتش / گلستان نمي شود " چشم از معجزه ها بر مي گيرد و به واقعيت كوچه اي نگاه مي كند كه ديگر ريتم شعر " كوچه " ي فريدون مشيري را از آن نمي شود شنيد : " اين كوچه / عبوري است كه زندگي ام را زير مي گيرد . / بغض در گلويم گره / گره كور مي زند به چشمت / پلك نزن ."
" ليلا " با شعرش در آستانه ي تحولي است كه بنياد هاي آن بر تجارب خود وميراث هاي پربهاي شعر نو فارسي استوار شده و او حالا بايد به معماري و ظرافت بنايي بينديشد كه دارد به نام او قد مي كشد . اصول معماري هم ، رعايت سادگي و پرهيز از تركيبات پيچيده ايست كه ذهن را از زواياي پنهان يك اثر ماندگار، هرگز منحرف نكند . او بايد براي شعرش مادري باشد كه خود نيز به اهميت آن پي برده است : « مادرم / تنها معماري كه تا ثريا / دوست دارد كج نباشم . خزر حرفي ندارد .../ تو خضرباش / اي عكس تصوير هر روزه»
تازدن به دريا كفشي نيست ، ليلا !
متن كامل شعر :
ليلا حكمت نيا
خاطرات منجمد
دیده ای مرا ؟
خشک نمی شود کفنم
در اولین دیدار
دل كه، گورستان مرده هاست .
مادرم تنها معماری که تا ثریا
دوست دارد كج نباشم
شمع نشوم هم می سوزد، پروانه ام
ببین!
نبض از ثانیه بالا می زند
می ریزم به اشکي که تو را
بالا نمی آورد
کانال به کانال رنگ عوض می شود،
نگاه كن !
چشم می بندم از پنجره اي که
همیشه سر بالا
دلم را گرفت
از این آسمان که می آیی
ماهی هر شب به آب می زند
باران !
از این کشتی می دوم
به سمت ناخدائي که ایمان دارد
این آسمان تا گردنم هم اگر پایین بیاید
بعید است که به صرف ارتفاع برسم
خزر حرفی ندارد اگر چشم هایم را همین جا بتکانم
تو خضر باش !
عکس تصویر هر روزه ام ،خوبم
از خاطرات منجمدی که تو را کم دارد
می زنم به آتش
که گلستان نمی شود،
بهتر!
دور سرم بگرد شيراز! من سعدی نیستم !
حتي
عصر سه شنبه اي كه لیلایی ام بود.
دوباره قصه را از سر می گیرم
تا به پای این چوب زدن ها،
فلک دوباره برقص!
گندم آرد نمی کند
از وقتی موهای مادرم سفید می شود
این ساز کوک نشده ي کلاهم را
قاضی می گیرم
باد نمی آید هنوز.
اين حرف ها روي دلم
سنگيني مي كند
کارد تا حنجره راهی ندارد
صدقه قربانی هایت را ببر جای دیگر!
خط بکش که بدانم چند بار دلم گرفت
خط دستهایم با تو جور نيست ،هرگز !
بغض در گلويم گره -گره
کور می زند به چشمت
ما روی معدن نفت خوابیده ايم
پلک نزن!
سیاه تر از این به عزا بنشین
من از عقربه زخم می خورم یا
با ساز تو ناکوک می رقصم ؟
این مرداب
قبل از مرگ ِ آب مرا ببلعد چه ؟
لهجه ام از زبان تو مي زند بيرون: دوستت دارم !
این زبان اگر، هزار دلم نکند می بینمت ليلا!
کویرنقشِ زمينِ تَرَم که هنوز
خاکی باشم
وگر نه تا زدن به دریا کفشی نيست.
سقف آسمان سوراخ نشده ،
كودك قانا مرد به وقت 20:30
لب را می دوزم از سطری که نمی خواهد
تو را بفهمد
همیشه چیزی جز این ریتم
مرا پخش می کند در کوچه .
در گرگ و میش هوا می شود به دروغ تو ،
توبه کرد
قبل از اینکه پدرم دست به کشف بزند... شاید!
اگر با من بیایی
حتما تیر باران خواهد شد
آهو به مرگ خودش هم رضایت ندهد ،
ضامن ندارم
منفجر می شود لابه لای سطری که نخواستی .
باید بگویم :
این کوچه عبوری است که زندگی ام را زیر می گیرد .
دنیا اِشغال است
دست بردار نيستم
دوباره مي گيرم به سمتی که باید مرا ببرد.
2008

