عليرضا ذيحق
ويژگي هاي ذهن و زبان در شعر " ليلا حكمت نيا "
"از من فقط محلولي مانده ... " ، شعري است از ليلا حكمت نيا ( متولد 1370 ه. ش ) . شعري كه نه شعار است ، نه از سرِ سيري ونه ، سوار موجي كه اين روزها با اروتيزمي وقيح در آميخته . شكل ذهني و زبان شعري اش ، خاص اوست و واژه ها، جان نا آرامي را بازتاب مي دهند كه مدام ، با ادراك و احساس اش در بستر شعر ، راه مي رود و هر جا كه پايش به سنگي مي خورد كه رنگ تقليد دارد ، آن را كنار مي زند . حتي بعضي وقتها ، به كشفي از اشيا ، كلمه ها و مفاهيم اجتماعي مي رسد كه در شعر جوان دهه ي هشتادو در ميان هم نسلان اش ، نظير آن همه هوشمندي را خيلي به ندرت مي شود يافت . او " كيميا دخت شعر جوان" است .
شعر او آه واره هاي نسلي ست كه مي گويد :
" دلم هر روز تنگ مي زند تا جايي كه دلم را زد .../ ازهمين سه شنبه مي زنم بيرون .../ گفته بودم ؟ /دو تا چشم از پنجره مي زند بيرون / حرف نزن ! "
موسيقي شعرش هم ريتمي نو دارد ودر زير و بم هاي غرنده ي آن ملودي هاي " راك " را آشكارا مي شود شنيد . خصوصا وقتي كه در نا خود آگاه خود ، با مفاهيمي چون مصدر " زدن " و غيره درگير مي شود . او مي داند كه شعر ، نه محتوايي منثور است و نه ابياتي منظوم . همه ي آنها هست و اما هيچكدامشان هم نيست . تصاوير و حرف اش ، جان مايه اي شاعرانه دارند وبه همان شدت نيز امروزي و روايي اند . روح وجسمي جوان در ورطه ي عصر ، كه ديگر از شنيدن و پُر شنيدن خسته است و به هر پند وكلامي كه كه از جنس درد و حرف او نيست و باز تاب سكون است و سكوت مي گويد : " سرم روي يك پاشنه ي اين در مي چرخد " و با زباني طنز و سنجيده ، تركيبي مي سازد از اصطلاحات روزمره كه در آنها رگه هايي از بر انگيختگي هاي شاعرانه را ، به وضوح مي شود ديد :
" از مشت تا خر / وار عاشقم...سلام پدر بزرگ ! / جمع و تفريق درد كه يكي دوتا نمي شود – بفهم !"
او در شعرش براي دختران عصر سنگ تمام مي گذارد و بابيان اينكه " زبان من از موهايم كوتاهتر است " اگر با موهاي خودش " به چاه " سنت ها نيز مي غلطد اما دل اش همه ،به فكر آسمان است و خبرهاي هواشناسي .
" فردا روز / نامه از حرف تيتر در مي آورد كه : / - دختري با موي خودش به چاه رفت / صد عاقل شهر هم مجنون اند !/ ...اين سنگ تا چاه با سر من فاصله نَ / دارد "
وقتي خاك – اين نمادِ هركجا آبادي در اين دنياي پوشالي – به اندازه ي سايز او " كلنگ مي زند " و همه ي عالم و آدم چند دوري با ماشين نزده پشت سرش" بو ق و كرنا " راه مي اندازند و "چاقو در دست كسي تيز مي شود " و " نازك تر از پشت چشم" سايه به سايه دنبالش مي كند اين جاست كه با هراس مي گويد :
" ازمن فقط محلولي مانده كه زمان همه چيز را حل خواهد كرد "
هرچند كه" دل او قرص است و رگ به رگ تنش " اما باز، نجوا دارد :
"گوشم از دلت گرفته تا پر ، مي زند ."
زيرا " پلك " او از " خيال تخت " اش پريده و حتي بيشتر از سايزش " عشق " را و " بودن " رامي فهمد . " ليلا " يي كه اتفاقي اسم اش ليلا در نيامده ودر كف دست او معادله هابه هم ريخته است و هرچه جمع و تفريق در جوهر شعرش پيداست ، حاصل اش به ضرب در مي آيد . چنانچه در شعرش نيز آمده است : " عشق را به نام تو سَند / به نام من سِندتو آل " مي زنند .
يك چيزي هم هست كه بعضا در شعر او قرباني مي شود كه نبايد بشود و آن هم تحت الشعاع قرار گرفتن مضامين شعرش است در پاي پيچيدگي هاي زباني . توجه به لايه هاي ساده ، پنهان و رنگين شعر سپيد و عدم اصرار به اينكه همه ي خطوط شعرش با يد پر از تازگي هاي خاص زباني كه اودر شعرش به كشف آن دست يافته است، باشدشعرهاي اين " جوان دخت شعر فارسي " را بيش ازپيش تأ ثير گذار تر خواهد كرد .
7/1/87
متن شعر :
از من فقط محلولي مانده كه زمان همه چيز را حل خواهد كرد
از مشت تا خر/وار عاشقم ... سلام پدر بزرگ !
جمع و تفریق ِ درد که یکی دو تا نمي شود ــ بفهم !
گوشم از دلت گرفته تا پر می زند
از صبحي که دلم قرص تا رگ به رگ تنم
از خدا بترس دختر !
سرم روی یک پاشنه ی این در
م ي
د چ
خ ر
نازکتر از پشت چشمی که سایه به سایه دنبالم می شوی
چاقو در دست کسی تیز شد
- به اندازه ی سایزم خاک کلنگ می زند
- به اندازه ی مرده ای که کفن نداشت
سنگ تمام بگذار !.....گذاشت !
زبانم از موهایم کوتاه تر
تا این وصله ....می چسبم به زندگی خودم !
فردا روز/ نامه از حرف تيتر در می آورد كه:
-دختری با موی خودش به چاه رفت
صد عاقل شهر هم مجنون اند !
اتفاقی اسمم لیلا در آمد !
این سنگ تا چاه باسر من فاصله نَـ/دارد
به تو بر نخورد !
هواشناسی چند وجب حرف از سر گذشت
سرگذشتم !
کف دستی که کف بینی روزهای بدبختی ام
(عشق را به نام تو سَند
به نام من سِند تو آل )
پای خدا در میان برای فاصله --ٍ و -َ-
پلکم از خیال تخت می پرد ....می آیی ؟
دلم هر روز تنگ می زند تا جایی که دلم را زد
برایم فاتحه بخوان
من با این حمد ها هم شاکر نمی شوم که نمی شود
از همین سه شنبه می زنم بیرون
ماشین چند دور نزده به خیابان را بوق و کرنا می شود ؟
گفته بودم ؟
دو تا چشم از پنجره می زند بیرون
حرف نزن !
این صحنه ... برداشت دوم!
حتی می توانی هوای مرا نداشته باشی
من که نگاهت را از پارک شهر سراغ می گیرم!
****************************************
آشنایی بیشتر با " لیلا حکمت نیا " :
http://soorenaa.blogfa.com/
|
+| نوشته شده توسط
علیرضا ذیحق در
2008/3/31
|