تبليغاتX
مارال
فرهنگ و ادب ........ فارسی و ترکی
 پرِ پرواز / شعری از علیرضا ذیحق
 علیرضا ذیحق

 

پرِ پرواز

 

 در کوچی شبانه

به بارشی ملول  می اندیشم

با تیپای آذرخش

و غزالان خسته را

 در گریزی نا گزیر

فرجامی بس تلخ در انتظا ر.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذیحق در 2008/8/9  |
 عتیق / شعری از علیرضا ذیحق
  علیرضا ذیحق

 

عتیق

 

ورق ورق راه را

با میا ن بری از عهد عتیق

تاستیغ وَهم پیمودم و در سیلابی که


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذیحق در 2008/7/22  |
 مرز / شعری از علیرضا ذیحق
  علیرضا ذیحق

 

مرز

 

 

ته خط بود

زير پايم مي لرزيد

ساعت از شب مي گذشت و من از پل .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذیحق در 2008/4/9  |
 وبلاگ / شعری از علیرضا ذیحق

 

 

 

 علیرضا ذیحق

 

 

 

 

         وبلا گ

 

 

سنگها بودند و اما كتيبه ها نه

سازها همه كوك و آهنگي نه

ضجه اي شيرين بود

روز بود .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذیحق در 2008/1/31  |
  رد پا / شعری از علیرضا ذیحق
  علیرضا ذیحق

 

             ردپا

 

در آتشناكي فصلي با خاطره‌هاي داغ

حجمي ليز و سپيد

مرا به شيب تند باورهاي معصوم

و دل‌هاي نورس خيره در انارستان‌هاي دره‌ي سبز

چنان پرتپش و لغزان

رهنمون ام مي‌شود كه انگار ديروز

ريگ سر راهي بوده است و ايمان شعله‌اي لرزان.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذیحق در 2008/1/14  |
 هزار و يك قصه/ شعري از : عليرضا ذيحق / به : ميرهادي مظلومي

 Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

عليرضا ذيحق

 

به : مير هادي مظلومي

 

                    هزار و يك قصه

 

آيا معجوني از زخمي تو

يا ساحري عاشق؟

شايد هم افسانه اي مه آلود


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذیحق در 2008/1/4  |
 همچون بی شماران / شعری از علیرضا ذیحق
 علیرضا ذیحق

 

 

            همچون بی شماران

 

 

در نمور سرد کلاسهای روبه آفتا ب بود

که فهمیدم برای خنده نیز

باید ابر گریه کند و دنیای شاد کود کی ا ش

ازچشم هر بزرگی

پوشیده با شد .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذیحق در 2008/1/1  |
 وطن /شعری از : علیرضا ذیحق
Image hosted by allyoucanupload.com علیرضا ذیحق

 

 

   وطن

 

هلاک و ویران توأم ای زیبا

ای آباد بوسه ها

 ای خاک !


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذیحق در 2007/12/20  |
 پر پرواز / شعری از " علیرضا ذیحق "
 علیرضا ذیحق

 

 

                            پرِ پروا ز

 

 

 در کوچی شبانه

به بارشی ملول  می اندیشم

با تیپای آذرخش

و غزالان خسته را

 در گریزی نا گزیر

فرجامی بس تلخ در انتظا ر.

 

ترانه ها همه از عشق بودند

و هیچ دشواری نبود اگر

فریاد " شیرین"

همه از درد نبود.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذیحق در 2007/12/17  |
 "مارال"، شعری از علیرضا ذیحق
  شعری از : علیرضا ذیحق

 

مارال

 

خيال و گمان

 نبود،

زيبا وش روياهايم بود

ياد او

     هوايي تازه

در تصوير فردا بود.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذیحق در 2007/12/12  |
 
 
بالا